|
شکلات تلخ |
|
ثبت لحظه ها |
مينويسم دوسـدـــ
نقطه نمي گذارم
اگر ماندي
تو بگذار
***
توي تمام روزهايي كه از خونه بيرون ميام و اول از همه كوههاي رنگي و پر از سبزي يا پر از برف رو ميبينم يا دامنههايي كه پر از تكه تكه ابراي تپولي و سفيدن !
يا توي تمام روزايي كه دلم مي خواد يه دسته گل روي سر خودم پر پر كنم !
يا توي تمام لحظههاي يه روز گرم كه دلم يه بستني سر چهارراهي مي خواد يايه روز سرد كه دلم لك ميزنه واسه يه دست گرم و يه ليوان شيركاكائو زير بارش يه دنيا فرشته سفيد پوش !
يا يكي از همين روزاي سگدو زدنامون كه خستهام و دلگير و دلم مي خواد غر بزنم و هي به يكي گير بدم !
يا مثل همه سهشنبههايي كه به اميد بودن يكي مثل تو، يك ساعت بيشتر مي خوابيدم !
و يا دلتنگيهايي كه انگار تو فقط بو ميكشيدي و اون وسطاي دلم و ديدم و چسبيده به حالم و بالم پيداشون ميكردي و يه جورايي پر ميكشيد و حداقل تا مدتها نبود ...
و يا ...
توي تمام اين لحظه ها و روزا خيالم به يكي مثل تو گرمه !
دوست دارم به مهر ...
و دلتنگم براي همه دلتنگي هات كه گاهي چقدر شلوغ بود .
يكي از همين روزا كه فرشتهها يهوو غافلگيرمون بكنن و روي سرمون برقصن من چند تا پله ، چند تا ساختمون يا چند تا خيابون رو قدم مي زنم و خيس خيس ميام پيشت!
خوبه !؟
***
پ.ن : نتونستم يه ت بدون نقطه پيدا كنم ! ديگه ببخشيد
پ.ن : منتظر اولين برفم ! دير كرده آخه ! اونوقت هوار ميشم سرت !
پ.ن : گاهي فكر ميكنم دوست كه ميگن يعني چي !؟ دوست داشتن كجاي دوست بودنه!؟ اگه تراوشات ذهني داشتيد كمك كنيد روشن بشيم !
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 17:39 توسط معصومه اصغری |
کشف بزرگراهی منتهی به جهنم پس از سالها كاوش و بررسي متون تاريخي و افسانههاي تمدن مايا، منطقهاي باستاني معروف به «بزرگراه منتهي به جهنم» در اعماق جنگلي در مكزيك كشف شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، طبق افسانههاي قديمي ماياها دربارهي سرنوشت جنايتكاران، اين افراد از مكانهاي خطرناكي عبور داده و به جهنم برده ميشدند كه در آنها رودهاي خون جاري بودند، چاقوهاي فراواني در ديوارها نصب و خفاشهاي خونآشام و پلنگهاي بزرگ بهدنبال قربانيان خود بودند.
از سالها پيش، تعدادي از باستانشناسان مكزيكي به بررسي اسناد تاريخي در اين زمينه پرداخته و تلاشهاي خود را براي كشف اين مسير خطرناك كه از آن بهعنوان «بزرگراه منتهي به جهنم» نام برده ميشود، متمركز كردهاند.
آنها در اين راه، مكانهاي زيادي را در كشور مكزيك، بويژه بقاياي معابد ماياها كاوش كرده و توانستهاند، به اطلاعات با ارزشي دربارهي مجازات جنايتكاران از ديدگاه ماياها و مسير منتهي به جهنم كه در متون تاريخي ماياها به آن اشاره شده است، دست يابند.
باستانشناسان پس از سالها كاوش موفق به كشف ورودي دخمهي بزرگ تمدن مايا يا همان بزرگراه منتهي به جهنم در محوطهاي تاريخي در اعماق جنگل يوكاتان (Yucatan) در كشور مكزيك شدند.
يكي از باستانشناسان كه از سالها پيش در اين پروژه شركت دارد، در گفتوگو با خبرنگار آسوشيتدپرس بيان كرد: اينجا مكاني است كه در آن براي انسانهاي جنايتكار ترس، سرما و خطر هميشه وجود داشته است.
بزرگراه منتهي به جهنم در نزديكي شهر تاريخي يوكاتان در جنگل يوكاتان كه در سالهاي دور پايتخت تمدن ماياها بهشمار ميرفته است، قرار دارد.
تاكنون باستانشناسان به اين دخمه كه شامل يك سالن بزرگ، يك آبراه خشكشده و تعدادي غار است، وارد شدهاند؛ ولي آنها قصد ندارند، به غارها وارد شوند و منتظر فرستادن تجهيزات ايمنياند و تا آن زمان، تحقيقات خود را روي سالن بزرگ متمركز خواهند كرد.
خبرنگار آسوشيتدپرس كه همراه باستانشناسان به «بزرگراه منتهي به جهنم» وارد شده است، اين مكان را يادآور فيلمهاي «اينديانا جونز» ميداند و اين محل را مكاني مملو از ظرفهاي سفالي شكسته، جمجمهي انسان، عقرب، خفاش و قورباغههاي بزرگ توصيف كرده است.
طبق يافتههاي باستانشناسان، در اين مكان آثاري وجود دارند كه قدمت آنها كمتر از 450 سال است و اين امر، نشاندهندهي اين است كه حتا پس از تصرف مكزيك توسط اسپانياييها، بازماندگان ماياها از اين مكان براي مجازات افراد جنايتكار يا عبادت استفاده ميكردند.
در اين مكان همچنين تعدادي ديوارنگاره و سكوي ويژهي قرباني كردن انسانها و بويژه كودكان كه نمونههاي مشابه آن در شهر تاريخي چيچن ايتاز نيز كشف شده، بهدست آمدهاند كه احتمال كاربري ديگر اين مكان بهعنوان يك معبد را تقويت ميكند.
*پ.ن: جدای از اینکه چقدر این خبر ذهنم رو به خودش جلب کرد که واااای چه جاییه اینجا ! وقتی به پاراگراف مربوط به همراهی خبرنگار آسوشيتدپرس با باستانشناسان می شد ُ رسیدم ُ آه از نهادم بلند شد و یاد تصورات قشنگ از دنیای حرفهای خبر افتادم و حسرتی که سالهاست به دلم مونده !
چند روزیه که برای تصور این فضا وقت میذارم و کلی بهش فکر می کنم. حتي داستان رو براي اهالي خونه با كلي هيجان تعريف كردم ! کلی هم توی گوگل جستجو کردم تا اطلاعات جدیدتری پیدا کردم اما عکس بیشتری نبود. حیف !
*پ.ن :بعدم که حسابی با خودم کلنجار رفتم دیدم واااا ! چه انتظارایی که من دارم ! وسط پایتختیم و مثلا خبرنگار یکی از رسانههای اصلی، اونوقت برای نوشتن یه گزارش انتقادی که ممکنه به پر قبا یا کت یه مدیری بر بخوره باید یه سه ـ چهار روزی ملنگ و دربهدر بشم تا حتما جواب شهرداری توش باشه مبادا.... ! يا برای بازدید از یه بخش از برج میلاد مثل رستوران گردان (كه مثل دخترای آفتاب مهتاب ندیده تو هزار تا سوراخ قایمش می کنن مبادا ببیننش)! البته دردونه های همشهری مسافر و بقیه ویژه نامه های پر زرق و برق شهرداری رو که معلومه استثنا هستن و می تونن توی همه جعبه سیاهای شهرداری کله بکشن !
*پ.ن : یادش بخیر یه روزگاری توی حوزه نفت چها که میکردیم و اعتراضها نهایتا از سطح وزیر بود نه عمله اکلههای جزء اما همه كاره که این روزا تو شهرداری زیاد شدن !
*پ.ن : اين خبر براي سال قبل بود اما من امسال ديدم ! مهم اينه كه ديدم !لينك خبر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 16:34 توسط معصومه اصغری |
هميشه از همه جاي تهران خبر گرفتم و گزارش نوشتم و حرصشون رو خوردم جز محله خودمون كه هر روز با عذاب ازش بيرون مييام و شب با درد ازش رد ميشم و به خونه ميرسم. شايد همه اين ترتيب رو در روزمره زندگي داشته باشن كه صبح با عجله و بدون ديدن تغييرات اطرافشون از خونه و محله بيرون بيان و شب در نهايت خستگي بدون اينكه نا و حوصله ديدن اطراف رو داشته باشن به خونه ميرسن ، بعضيها هم اساسا در تاريكي صبح بيرون ميان و تاريكي شب برميگردن و هيچي رو نميبينن ! اساسا چه اهميتي داره ! مثلا من صبحها از روي همه پلهاي هوايي رد ميشم اما شبا ديگه جون ندارم و كمرم درد ميگيره ! سرمو ميندازم پايين و دور از جون شما ... اما زماني توجه به اطراف زياد ميشه كه مشكل ، محدوديت يا نيازي بيرون از اونچه محدوده خودمون هست پيدا ميكنيم ! محدوده چهارراه تهرانپارس از حدود 18 سال قبل كه ما از آن براي اولين بار عبور كرديم و حالا هر روز حداقل دو بار فيض ميبريم ، مجموعهايست كاملا منحصر به فرد كه از همه قسمتهاي تهران كه نهُ همه قسمتهاي ايران متاثر شده ! از سمت شرق ، هم وطنان عزيزي كه از شمال کشور تشريف ميآورند و و يا تعطيلات آخر هفته را در فشم و آبعلي رودهن و بومهن و آمل و بابل و ... برميگردند ما را در ترافيك آخر هفته بیچاره ميكنند. شهروندان عزيزي هم كه از جنوب و اتوبان افسريه ومبادي غرب و جنوبي كشور وارد تهران ميشوند از مسيرهاي متعدد به اين چهارراه كذا ميرسند در حالي كه سرشان در ترافيك تركيده ، به حجم ترافيكي اين محدوده اضافه ميشوند. در ترافيك ماندگان مسير شمال اين محدوده نيز بعد از چند مسير پر ترافيك از فلكههاي چهارم تا اول ، استخر و پروين و ... تازه به اول ماجراي ترافيك حداقل نيم ساعتي چهار راه تهرانپارس ميرسند. و در نهايت در ترافيك ماندگان هر سه طرفي كه مي خواهند به محدوده غربي برسند مجبورند همه اين ترافيك را مانند ديگر قسمتها تحمل كنند. اين از وضعيت ترافيكي كه عمرا تصور موندن توي اون از سرتون رد هم نشه ! اما نكته اصلي : در مسير پياده يا سوار شدن به اولين ايستگاه BRT به سمت خانه بايد از يك مسيربا دستفروشان هميشگي ، انبوه افرادي كه يا به شهرستانشان ميروند و يا تازه آمده اند و ساكهاي متعدد همراهشان، افرادي كه پولي ندارند و آويزان عابران ميشوند و يا اساسا گم شده اند و آدرس ميخواهند، معتادان تابلو ! دستفروشاني كه من دراين 18 سال هنوز نفهميدهام بالاخره چي ميفروشن، ترافيك اتوبوسهاي BRT و عبور از كنار خودروها، پل هوايي مكانيزهاي كه از روز اول احداث تا بهحال قسممي خورم شسته نشده و هر روز صبح بوي خيلي بدي مي دهد كه من مي دانم از كجاست اما نمي توانم بگويم و افراد خطرناكي كه گاهي روزي پل هوايي مي ايستند و اذيت مي كنند ، جويها كثيف تا گلو پر از آشغال كه اگر هفتهاي يكبار هم خالي شود باز هم پر از آشغال است و موش هايي كه من ديگر به رفت و آمد بدون هراسشان عادت كردهام و .... به عبارتي از لحظههاي اوليه يك صبح دلانگيز بهاري، تابستاني ، پاييزي و يا زمستاني حداقل دوبار تمام اين مناظر و لحظات را كه انبوهي از آسيبهاي اجتماعي است از سر ميگذرانم و حداقل منظره يك متكدي معلول و يا زني كه تنها در اين خرابآباد به هر دليلي به عابران مراجعه ميكند و جواناني كه دور هم جمع ميشوند و چيزي رد و بدل ميكنند تمام روز من را خراب ميكند. متاسفم كه اين مناظر واقعا تماشايي درهمه جاي اين شهر وجود دارد اما سهم من در اين محدوده از پايتخت چند برابر است. حالا ديگه در مورد وضعيت اتوبوسراني و مينيبوسراني و تاكسيها و جايي كه ميايستند و شبهاي سرد زمستان و گرم تابستان كه حداقل نيم ساعت كنار خيابون سبز ميشيم و آخر سر هم با كرايه چند برابر و دعوا به خانه مي رسيم ، چيزي ننوشتم . شهردار تهران درمورد ترافيك اين محدوده قولهاي زيادي داده و ادامه پروژهها را منوط به رفع معارض كرده و من اينطور ميگويم كه مشكلات ما دراين محدوده از تهران هنوز در اولويت كاري شهردار تهران كه خودش شرق نشين است قرار نگرفته و ما نه در اين يك دهه و اندي ، كه در اين سه سال و اندي دوره قاليباف تغييري در شرايطمان نديديم. و چندين بار خواستم از اين مشكلاتمان در جريان مصاحبهها و پوششيها سوال كنم اما هر بار نشد و . .. حالا ازاين طريق اين مشكلات را نوشتم و اميدوارم به نوعي به اطلاع شهردار تهران و يا هر مسئولي كه واقعا مسئول و دلسوز است برسد. از ما كه گذشت اما جوانان و دانشجويان و شهروندان زيادي از اين محدوده عبور مي كنند و اصلا با آنچه كه شهردار تهران شهر اخلاق ! پاك و زيبا و آرام ميخواند و پيگيري ميكند تطابق ندارد. پ.ن : خیلی مشکل داریم اما همینا کافیه ! پ.ن : اينقدر كه براي اين تاكسيهاي سر اين چهار راه وقت و بيوقت به تیموری کرمانی ـ مديرعامل سابق سازمان تاكسيراني ـ زنگ زدم خودم شرمندهام اما اخرشم حل نشد !
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:15 توسط معصومه اصغری |
از ُچرتهاي طولاني شيباني و سرايت آن به هم نشين نظامياش ، غيبتها و سكوتهاي برخي اعضاي اصلاحطلب ، ژستهاي ساعي در زمان حضور مهمانان كرهاي و غيبتهاي طولاني و اظهارات جالب دبير و بيتوجههاي اعضا و خيليموارد مهم گفتني و نگفتني ديگر كه بگذرم ، نميتوان از بلاتكليف بودن اعضا در مورد شهرداري و حمايت همه جانبه از آن در كنار مچگيريهايي كه روي هوا پس گرفته ميشود گذشت، مخصوصا زماني كه يك عضو اصلي و مطرح شورا در جلسه علني دروغگو خطابت مي كند. اصلا نميخواستم روزي از فردي چون حسن بيادي ـ نايب رييس شورا ـ انتقاد كنم اما از آنجايي كه رفتار و حرفهايي كه گفته شد در نهايت بيانصافي و بيربطي و در حضور ديگران مطرح شد خيلي خيلي از وي نارحت شدم و به دليل بزرگي و احترامي كه وجود داشت در آن زمان جوابي ندادم. هر چند كه اين انتقاد به همه اعضاي اصولگرا و اصلاحطلب و دو منشي تقريبا تعطيل شورا برمي گردد اما خطاب به شما مي گويم جناب آقاي بيادي ؛ پدر و يا برادر عزيز و گرامي وظيفه نظارتي شما نبايد با حرفهاو انتقادهايي كه هميشه از هر گروه و جناح و هر هدفي بوده و هست و خواهد بود فراموش يا عقب نشيني آن هم از نوع ملموس داشته باشد ، به طوري كه با يك اظهار نظر و تبعات از سوي برخي مديران شهرداري ، نماينده يك رسانه را كه از قبل با وي و رسانهاش آشنايي داريد به دروغگويي متهم كنيد ! ضمن اينكه نگران معاونان شهردار نباشيد، آنها به اندازه كافي مراقب خودشان هستند، اين شوراست كه همه جا مورد هجمه است و از آن مايه مي گذارند ! گزارشي كه بر اساس اظهارات شما توسط من نوشته شده درمورد يكي از مهمترين پروژههاي مشكلدار و روي زمين مانده شهرداري است(يادگار امام) كه در حال حاضر توسط همكار شما و رييس كميسيون برنامه و بودجه شورا پيگيري ميشود و ايسنا در راستاي اظهارات شما و رييس شوراي شهر تهران توضيحاتي را از معاون فني و عمران شهردار تهران خواست و وي هم در كمال صحت و سلامت عقل و آگاهي از سوال من به آن با همان لحني كه شما از وي سراغ داريد به من پاسخ داد . اگرچه براي توضيح اظهارات شما و آقاي چمران اظهارات آقاي دنيامالي كفايت مي كرد و بسياري از رسانههايي كه شما هم ميدانيد با همين دو بخش خبر را ارسال ميكنند اما ايسنا باز هم سراغ مدير اجرايي اين پروژه رفت و توضيحاتي را كه شما هم از آن بي خبر بوديد را گرفت و در گزارش خود اضافه كرد تا خواننده روي هوا رها نشود . آقاي بيادي؛ اگر پس از اظهار نظرهاي شما آن هم در صحن علني شوراي شهر تهران موقعيت مديري به چپ و راست يا بالا و پايين تغيير كند در وحله اول به خود شما و پس از آن به ديگران از جمله خبرنگاران برمي گردد و شخصا معتقدم اگر به صحت و اهميت اظهارات خود اعتقاد داشته باشيد نبايد نگران تاثيرات آن بود. در عين حال پيشينه شما در صحن علني شوراي شهر در دورههاي قبل (شنيدهام) و دوره سوم كه ديدهام و شما هميشه به آن افتخار مي كنيد ، فردي است رك و صريح كه همواره سراغ اصل موضوع و به قولي لپ مطلب ميرود و خبرنگاران و همه حاضران فرق اظهارات شوخي و جدي آن را تشخيص مي دهند. كوچكتر از توصيه كردن به شما و ديگر اعضا هستم اما بهتر است يادمان نرود چشم پوشي از حق مردم با توجيه همكاري و همراهي با يك مجموعه(شهرداري) و سرپوش گذاشتن روي ايرادات و مشكلات (هرچند كه گفته شود در حال حل است)،دوري از فضاي تفرقه و تضاد براي كار بيشتر و برخي مسائل ديگر كه شما مي دانيد و جايش اينجا نيست، به هيچ وجه آن درست نيست و شما ميدانيد كه در بسياري از موارد اين ملاحظات نتيجه عكس داشته و شما نمونهها اين نگرانيها را كه بارها با شما درميان گذاشتهايم را به خوبي مي دانيد. آقاي بيادي؛ شما در جريان انتخابات به طور رسمي از يك نامزد حمايت كرديد و بعد هم سر جايتان با همان حقوق و شرايط بازگشتيد و تعاملاتتان هم كماكان ادامه دارد. هر يك از ما خبرنگاران هم به عنوان يك حق ، يك راي داشتيم ولي شرايط و حقوقمان مثل قبل نبود . اما نميدانم چرا هنوز اصرار داريد خبرنگار را با محدوديتهاي رسانهاش كه شما هم علتش را ميدانيد محكوم كرده و نسبتهايي رابه وي بدهيد كه از اساس بيربط و تمام شده است و بيان آن به اين شكل ناراحت كننده است. اين را بدانيد كه فشار كار چند ماه انتخابات و پس از آن براي ما آنقدر زياد بود كه حتما شما با آن گرايشها و اين حساسيتها نسبت به تبعات اظهاراتتان از سوي ديگران اگر جاي ما بوديد همان روزهاي اول تحمل نميكرديد و كنار ميرفتيد ، همانطور كه خيليها خودشان را به خوبي نشان دادند و كنار رفتند. *** پ.ن : دوست داشتم همه گزارش هايي كه كاملا درست و پاكدست و شفاف بود و تلنگري براي اعضاي شورا محسوب ميشد اما آنها را نديده گرفتند رو لينك مي كردم اما وقت نشد ! پ.ن : قابل توجه دوستان در شهرداري ، ننوشتم كه ُبل بگيريد ! پ.ن : مورد مربوط به تغيير رويه پس از اظهار نظر اوليه، ويروسيه كه مديران شهرداري هم به اون مبتلا هستن ! و به وفور از اين رفتارها دارند و من دعا ميكنم اصلاح بشن ! پ.ن: موضوع مصلحتگرايي شورائيان در مورد شهرداري قبلتر از انتخابات مطرح بود و صداي خيليها را در آورد و حتي برخي از اعضاي شورا خودشان به اين موضوع اذعان داشتند. پ.ن: قرار بود عادت كنم و اينقدر حرص نخورم اما ايندفه خيلي ناراحت شدم ! پ.ن: لينك گزارش مورد بحث و حاشيه جلسه اخير شورا
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 16:50 توسط معصومه اصغری |
هميشه اينطور بوده
دلم ميگرفت و منتظر ميموندم تو بياي و باهام حرف بزني ، گاهي تا آخر دلتنگي نميدونستم چيه و از كجا اومده اما تو مثل همون آهنربا كه بچگيا سرش دعوا ميكرديم ميومدي و اصل قضيه اين درد رو جذب ميكردي و آسوده ميشدم، انوقت حداقل ميدونستم ، چهام شده !
يه خستگي به تنم مونده كه حالا حالاها رهام نميكنه،كاش مثل قديما مامان و بابايي همه چيز حل ميشد و اينقدر وسط اين آشوب نميموندم !
كاش تو اين سن محافظهكار نميشدم و رها كردن رو مثل چند سال قبل هنوز با خودم داشتم !
كاش يادم ميموند كه همه آدما من رو اونطور كه هستم نميبينن و گاهي برداشتها از زمين ما تا آسمون تو فرق دارن و واي كه چه دردي ميكشي وقتي ميشنوي!
نميخوام كاشهاي زيادي كه اين روزا با خودم مرور ميكنم رو اينجا براي تو بگم اما ميخوام تا وقتي كه بارون بياد تخم همه اين كاش ها رو از دلم بيرون بريزم تا بيشتر از اين سبز نشن !
دارم دعا مي كنم براي بارون !
دلتنگ روزاي برفي و بارونيتم !
اولين بارون كه اومد قرارم رو باهات تكرار ميكنم ، اون بالا !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 18:1 توسط معصومه اصغری |
كابوس جومونگ كي تموم ميشه !؟
من جزو اون مخاطبهاي تلوزيون هستم كه مدتيه كه ديگه مشتريش نيستم اما اين جعبه جادويي حداقل روزي سه چهار ساعتش رو با بهانه يك سريال كرهاي روشنه و چند نفر هم پاش نشستن ! هرچند كه خودم دور كامل سريالها و فيلمهاي كرهاي رو تموم كردم اما اين سريال كه در سه سانس تقريبا يك ساعته پخش ميشه ديگه داره رو مخ ميره !
جالبه براي دو دهه و نيم پيش كه هنوز در عنفوان كودكي بودم سريال اوشين و بعد هم هانيكو زندگي ايرانيها رو تحت تاثير قرار داده بود و مردمي كه اون روزها تلوزيون نداشتن ميرفتن مهموني رفيق و فاميل تا اوشين يا هانيكو رو ببينن اما متاسفانه مهمترين آموزه اين سريالها كه مربوط به دوران گذار و جرقه توسعه اين كشور بوده روي مردم ما هيچ اثري نداشته و حالا بعد از حدود سي سال همون تجربه داره تكرار ميشه ! حالا هم عنصر اخلاق و راستي در سريال جومونگ غالبه اما تنها چيزي كه بين ما مردم اين روزها بيشتر ديده نميشه، همين اخلاقِ !
كاش مردم از جمله مامان من فقط تلوزيون نميديدن و آموزهها ، اخبار و اطلاعات داده شده از اون رو وحي منزل تلقي نميكردن، اونوقت شايد يه فيلم كوتاه مثل سهشنبهها با موري يا روزگار قريب خودمون چه اثرهايي ميتونست داشته باشه !
پ.ن : فرهنگ كرهاي چه در قديم و چه در دوره جديد مشتركات زيادي با فرهنگ ايراني داره و بر خلاف فرهنگ و برخي آداب و عرفهايي كه در جامعه شهري ما و در روابط آدمها از بين رفته اونها، هنوز عنصر احترام به بزرگتر ، اخلاق در روابط كاري ، اخلاق در روابط زن و مرد و حتي برخي از روابط دوستي ، غذا خوردن و وفاداري در عشقشون بسيار عميقه !
پ.ن : سريال هانيكو با گنزو جزو خاطرات كودكي منه !:)
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 9:47 توسط معصومه اصغری |
بعد از اجراي طرح ترافيكي يك طرفه كردن خيابان وليعصر از جنوب به شمال كه هنوز مسئولان شهرداري در مورد اجرا و كارايي آن كاملا مطمئن نيستند انگار يك جريان يا نهضتي بين آقايان راه افتاده و هر كسي طرحي و نظري جديد و خارقالعاده را ارائه مي كند. بعد از خيابان وليعصر(عج) شهرداري والبته نيروي انتظامي به فكر يك طرفه كردن خيابان آفريقا براي جبران مشكلات ناشي از يكطرفه كردن خيابان وليعصر افتادند و پس از چند روز حالا بيادي نايب رييس شوراي شهر تهران از دو طرفه شدن خيابان طالقاني خبر داده. انگار تازه همه به فكر اين روش افتادن . در كنار اين طرح ها حرف احداث تراموا در خيابان وليعصر رو هم دادن و فردا دوباره بحث مونوريل و مترو و اختلاف نظر قديمي شهرداري و دولت هم باز ميشه ! قبلترا حرف دوربرگردانهاي شهردار سابق بود و از حالا تا چند سال ديگر هم لابد حرف همين يك طرفه و دو طرفه كردنهاي همين روزهاست. داستان همان مسكنهاي مقطعيه كه هي به تن اين مثلا كلانشهر ميزنن و بعد بينتيجه بودن بدون عذرخواهي سراغ طرح و كار ديگهاي ميرن به اسم اينكه مدير اين شهرن !
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 16:24 توسط معصومه اصغری |
پارسال دوست ...
امسال ، لازمتون نداريم ، پول نداريم ، دوستون نداريم ، وقت نداريم و . . .
جشن پارسال روز خبرنگار در شهرداري تقريبا همزمان با دعوت رييس جمهور از خبرنگاران حوزه دولت و هديه همراه با تاخير آن برگزار شد و در تعداد ميهمانان و مبلغ هديه تفاوت چنداني نداشت. علت هم معلوم بود ! با فاصله ۶ ماه به همه اين خبرنگاران نيازداشتند ! چه كسي كه رييس جمهور بود و مي خواست رييس جمهور بماند و چه كسي كه قرار بود كانديد رييس جمهوري شود و در آخر نشد.
البته از آنجايي كه غير از برخيها، بيشتر ما آدمها علم از غيب نداريم شهردار تهران هم روز خبرنگار پارسال هنوز نميدانست دم خبرنگاران را چقدر بايد ببيند ! پس يك جوزهايي به قول خاله زنكها چشم و هم چشمي شد و هديه رييس جمهور و شهرداري يكسان شد.
امروز كه دو روز از روز خبرنگار گذشته نه از هديه رييس جمهور خبري شده و نه از هديه شهرداري !
يك منبع آگاه به خودم گفت:تا هفته گذشته برنامه روز خبرنگار با حضور شهردار تهران در برنامه قرار داشته است اما با توجه به برخي صلاحديدها به زمان ديگري كه احتمالا ماه رمضان است موكول شده و كل تقدير و تشكر و خوش وبش با خبرنگاران رو ايازي در صبحانهخورونشون انجام داده !
از آنجايي كه خيل عظيمي از خبرنگاران منتظر اين برنامه ميمون و مبارك بودهاند لذا از همينجا خبر برگزار نشدن و به قولي تاخير بدون تاريخ آن را اعلام ميكنم.
***
پ.ن : انقدر كه پارسال ما رو چشم زدن ! به اين روز افتاديم
پ.ن : كلا دل خوش سيري چند !؟
پ.ن : آخرين نرخ تبريك خشك و خالي چنده !؟
پ.ن : با حذف برنامه خبرنگاران و هديه آنها چند پروژه عمراني نجات مييابد ؟
پ.ن : يادم رفت، اقرار مي كنم كه داشت خوشي زير دلم مي زد !
پ.ن : تقديرو تشكر نشد، حداقل برنامه بذاريد بابا، اين نون حلال از كجا دربياد آخه!؟
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:23 توسط معصومه اصغری |
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 17:29 توسط معصومه اصغری |
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.
*
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.
*
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.
*
در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!
*
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!
*
هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را میدانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش میفرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!
*
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.
*
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!
*
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!
*
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.
*
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.
*
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!
*
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.
*
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!
*
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!
*
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.
*
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!
*
ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!
*
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.
*
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!
*
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.
*
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!
*
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!
*
اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!
*
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.
*
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!
*
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:1 توسط معصومه اصغری |